|
نيست ياری تا بگويم راز خويش ناله پنهان كرده ام در ساز خويش
|
روزیکه خاک دشت بلا موج خون گرفت
رنگ شفق از آن فلک آبگون گرفت
روزیکه شد شکسته عمود خیام دین
سستی اساس قاعمه کاف و نون گرفت
***
عالم به شاه عالمیان نوحه میکند
در ماتمش زمین و زمان نوحه میکند
ذرات کاینات به ماتمسرای او
هر یک به صد هزار زبان نوحه میکند
استاد عابد

گر خانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
جن و فلک بر آدمیان نوحه میکند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
***
حلال جمیع مشکلات حسین است
شویندهء لوح کاینات حسین است
ای شیعه تو را چه غم از طوفان بلا
جایی که سفینه النجا حسین است
***
محتشم کاشانی

صد شور و نوا ، زنینوا آوردم یک ماه ، به روی نیزهها آوردم بر روشنی تیره دلان کوفه یک قافله غم ، زکربلا آوردم محمود تاری *** مرگ از تو هزار آبرو بگرفته است آتش به دل جام و سبو بگرفته است زان بادة خونین که تو بر لب زدهای از خون تو شمشیر ، وضو بگرفته است سید هاشم نبی زاده *** از راز شهادتش خبر داشت حسین هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین از بهر سرودن یکی قطعة سرخ آن روز که آهنگ سفر داشت حسین *** علیرضا دهقانیان